سيد على اكبر برقعى قمى

386

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي )

لك اللّه اى بناء تداعا * و قد كان فوق النجوم ارتفاعا وشقى : با سكون شين منسوب است به شوقه بر وزن وقفه و آن نام وشقة بن عوف بن بكر بن يشكر ابن عدوان است پدر تيره‌اى در قبيلهء عدوان و از اين تيره است يحيى بن يعمر عدوانى وشقى از اعلام نحويان و در عدوانى گذشت و نيز با همان ضبط نام شهرى است در اندلس و ابراهيم بن عجيس « 1 » ابن اسباط بن اسعد زيادى وشقى در شمار فقيهان و محدّثان و متوفّاى 275 به آن شهر منسوب است . وشمگير : بر وزن كفر كيش نام پدر شمس المعالى قابوس بن وشمگير است كه در قابوس گذشت و وشم پرنده‌اى باشد كه از تيهو كوچكتر است و عرب آن را سمانى و ترك‌ها آن را بلدرچين گويند و او را از اين نظر كه به صيد وشم علاقه داشت وشمگير گفتند . وشنوى : منسوب است به وشنوه بر وزن ترجمه از قراى قم كه به خوبى آب‌وهوا معروف است . و وش نام شهرى است در تركستان و دور نيست كه معنى آن وش‌نو باشد و هاى آن براى تصغير و ممكن است به معنى چه خوب باشد چه وش در فارسى به معنى خوب آمده و وه كلمهء تعجب است و از آن قريه است علىّ بن محمّد وشنوى در شمار عالمان و فاضلان و شيخ منتجب الدّين او را به فقه و فضل و علم ستوده است . وصّاف : بر وزن شدّاد لقب كسى است كه بتواند چيزها را چنان‌كه هست وصف كند و آن لقب شهاب الدّين عبد اللّه بن فضل اللّه شيرازى است ملقّب به وصّاف الحضرة و از مستوفيان دربار مغول و از نزديكان خواجه رشيد الدّين فضل اللّه و پس از خواجه رشيد الدّين از نزديكان پسرش غياث الدّين محمّد . و از اوست كتاب تجزية الامصار و تزجية الاعصار معروف به تاريخ وصّاف شامل رويدادهاى سلطنت مغول از 656 تا 712 و اين كتاب گذشته از به كار بردن لغات عرب آن هم به حدّ وفور بسيار منشيانه و اديبانه نوشته شده است و از قدرت نويسنده و كثرت اطّلاع او بر لغت خبر مىدهد . و نيز وصّاف لقب مالك بن عامر بن كعب بن سعد بن ضبيعة بن عجل است كه از وصّافان عرب بود و جمعى از محدّثان به او منسوبند ، از جمله : عبد اللّه بن وليد عجلى وصّافى از محدّثان اماميّه و برادرش ابو سعيد عبيد اللّه بن وليد عجلى وصّافى نيز از محدّثان اماميّه و نيز وصّاف با همان ضبط نام محلّتى است در نسف و ابو العبّاس عبد اللّه بن محمّد وصّافى نسفى در شمار محدّثان بدان منسوب است . وصيف : بر وزن نظيف نام نياى علىّ بن عبد اللّه شاعر شهير است و در حلّاء گذشت . و نام پدر علىّ بن وصيف است و در خشكنانجه گذشت . و نام پدر محمّد بن وصيف سجزى ( سگزى ) است دبير ديوان يعقوب بن ليث و اوّل كسى است كه در سيستان به پارسى شعر گفت و سببش اين بود كه يعقوب ، عربى نمىدانست و معانى اشعار عربى را كه در مدح او نظم كرده بودند نمىفهميد محمّد ابن وصيف او را به شعر فارسى مديحت گفت و اين شعر مطلع قصيده‌اى است كه در مدح يعقوب به رشتهء نظم كشيد :

--> ( 1 ) - عجيس بر وزن خسيس ( مؤلّف ) .